محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3336
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ميدان سبيع برسى . » آنگاه آنها را پيش خواند و آهسته با آنها گفت كه مردم شبام كس فرستادهاند و به من خبر دادهاند كه از پشت سر به مقابلهء قوم آمدهاند . گويد : ابن شميط و عبد الله از راهى كه مختار گفته بود برفتند ، مردم يمنى از آمدن آنها خبر يافتند و دو كوچه را تقسيم كردند . عبد الرحمن بن سعيد . همدانى و اسحاق بن اشعث و زحر بن قيس در كوچه اى كه پشت مسجد احمس بود ايستادند . در كوچه اى كه به سمت فرات بود عبد الرحمن بن مخنف و بشير بن جرير و كعب بن ابى كعب ايستادند . گويد : آنگاه دو قوم نبردى بسيار سخت كردند كه ياران احمر بن شميط هزيمت شدند و ياران عبد الله بن كامل نيز ، و ناگهان هزيمتشدگان سوى مختار آمدند كه گفت : « چه خبر بود ؟ » گفتند : « هزيمت شديم . » گفت : « احمر بن شميط چه شد ؟ » گفتند : « به نزد مسجد قصه گويان پياده شد ، تنى چند از يارانش نيز با وى پياده شدند و از او جدا شديم . » مقصودشان مسجد ابو داود بود در وداعه ، كه مردم آن روزگار آنجا مىرفتند و قصه مىگفتند . ياران ابن كامل گفتند : « نمىدانيم ابن كامل چه كرد . » گويد : مختار به آنها بانگ زد كه باز گرديد و با آنها و پيش روى آنها بيامد تا به خانهء ابو عبد الله جدلى رسيد و عبد الله بن قراد خثعمى را كه با چهار صد كس از ياران خويش بود بفرستاد و گفت : « با يارانت سوى ابن كامل رو اگر هلاك شده تو بجاى اويى و همراه ياران خودت و ياران او با قوم نبرد كن و اگر زنده و آمادهء كار است با يكصد كس از يارانت ، همه سوار ، برو و باقيمانده يارانت را به او بده و بگو با وى بكوشند و نيكخواهى كنند كه در واقع با من نيكخواهى مىكنند و هر كه با من نيكخواهى كند ، او را بشارت باد . خودت با يكصد كس از سمت حمام قطن بن عبد الله